اسكندر بيگ تركمان
700
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گرفتار شدند در ذكر [ 490 ] اسامى ايشان فايدهء نيست آخر روز قريب بغروب آفتاب بود كه اين فتح نامدار كه طراز فتوحات سلاطين كامكار تواند بود روى نمود و با آنكه آفتاب عالمتاب از مشاهده شدت حرب و خونريزى سر در نقاب حجاب كشيده فضاى دشت و صحرا چون دل دشمنان دين و دولت تيره و تار شده بود دليران معركهء نبرد دست از تعاقب منهزمان باز نداشته هيچيك بىنيل مقصود باز نميگرديدند . مجملا اكثر آن سيه بختان در آن شب هولناك آوارهء صحراى عدم گرديدند و اگر احيانا بعضى در ظلمت ليل در بيغولها خزيدند در آن شب بدست درنيامدند روز ديگر رعاياى آن مواضع كه آوازهء فتح شنيده از زواياى اختفا بيرون آمده بودند به آن سركشتگان وادى ادبار رسيده روز حياتشانرا بشام ممات مبدل ميساختند و جمعى از هژبران بيشهء هيجا كه از قول خاصهء همايون بجنگ رفته بودند فوج فوج آمده سرهاى قتيلان معركهء نبرد را در زير سم سمند صبا پيوند مى - انداختند و گرفتانرا با اخترمها به نظر فرخنده اثر در آورده تهنيت فتح و فيروزى ميگشادند و چون خورشيد جهان آرا مانند كوكب بخت مخالفان در مغرب زوال غروب نموده روزگار ملبس به لباس عباسيان شده بود حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بفيروزى و اقبال به جهت ديدن سر وزنده و اخترمها و حق گزارى جانسپاران معركه مردانگى در همانجا فرود آمده مشعله داران ملوك موكب جلال و مشاغل خورشيد مثال افروخته آن عرصه دولت اساس چون روشن دلان حق شناس فروغ صبح سعادت يافت . امراء نامدار و مقربان و مخصوصان بارگاه سپهر مقدار كه سعادت حضور داشتند بساط انبساط گسترده مجلس عيش و نشاط آراستند معركهء رزم با محفل بزم توأم گرديد رومى نژادان صبيح - الوجه و غلامان غلمان صورت فرنگى و روسى كه غازيان اخترمه و غنيمت آورده بودند بر حسب فرمان ساقى آن بزم رزم آئين گشته اقداح راح ريحانى بگردش درآوردند مغنيان نغمه ساز و مطربان خوش آواز در آن بزم دلكش كه در معركه رزم اتفاق افتاد عشاق وار در پردهء مخالف نواى فتح و نصرت بدين ترانه ميسرودند كه : بيت شاها فلك تابع راى تست * سرير كهان و مهان جاى تست بملك سعادت بقاى تو باد * سر دشمنان زير پاى تو باد جهان يكسر از عدلت آباد باد * دل خلق از دولتت شاد باد و حريفان عرصهء نشاط سرگرم بادهء انبساط گشته صداى نوشانوش به گوش ساكنان فلك اطلسپوش ميرسانيدند از جماعت گرفتاران هر كس اسم و رسمى داشت نگه داشته ديگران برفقا ملحق ميگرديدند از اتفاقات محمد بيك نام پسر بزرگ خندان آقاء متفرقه آقاسى كه پدرش با يك پسر كوچكتر در جنگ وان گرفتار عساكر نصرت نشان گشته بسببى كه در آن داستان اشاره شده سعادت بخشش يافته بود درين معركه گرفتار گشته از قوت طالع و نيروى بخت زنده به نظر اشرف رسيد او نيز بدستور پدر و برادر منظور نظر التفات گشته نوازش بسيار يافت . القصه از جرعهاى لبريز خون دليران كه ساقى اجل در مذاق روزگار ميپيمود زمانه